close
نازچت
داستان نمی تونم ها... خداحافظ
عضویت
Rss
کانال تلگرام (Telegram) سایت را می پسندید؟


ads
   داستان نمی تونم ها... خداحافظ


بازدیدها: 463
شناسه مطلب: 1499

خانم معلمی در آمریکا کاری کرد که اسم او در تمام کتاب های تربیتی و پرورشی چاپ شد.
تمام دوستانی که در دانشگاه، علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی خوندن امکان ندارد که قضیه این خانم رو نخونده باشند.
معلمی با ۲۸ سال سابقه کار به اسم خانم "دنا جامپ" (deanna jump)

خانم دنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش.
جعبه کفش رو گذاشت روی میز. به دانش آموزها گفت: «بچه ها می خوام "نمی تونم هاتون" رو یا بنویسید یا نقاشی کنید و این ها رو بیارید بریزید در جعبه کفشی که روی میز منه.»
"من نمی تونم خوب فوتبال بازی کنم"
"من نمی تونم دوچرخه سواری کنم"
"من نمی تونم درس ریاضی رو خوب یاد بگیریم"
"من نمی تونم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم"
"من نمی تونم با داداشم روزی سه بار تو خونه دعوا نکنم"
بچه های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی توانم هاشون... خودش هم شروع به نوشتن کرد.
نمی تونم ها یکی یکی در جعبه کفش جا گرفت.
وقتی همه نمی توانم ها جمع شد در جعبه رو بست و گفت: «بچه ها بریم تو حیاط مدرسه...»
بیلی برداشت و گودالی حفر کرد.
گفت: «بچه ها امروز می خوایم نمی تونم هامون رو دفن کنیم»
جعبه رو گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن. وقتی که تمام شد به سبک مسیحی ها گفت: «بچه ها دست های هم رو بگیرید»
خودش هم شد پدر مقدس و شروع کرد به صحبت کردن.
«ما امروز به یاد و خاطره شادروان "نمی توانم" گرد هم آمدیم. او دیگر بین ما نیست. امیدوارم بازماندگان او "می توانم" و "قادر هستم" روزی همانند او در تمام جهان مشهور و زبان زد شوند و "نمی توانم" در آرامگاه ابدی خود به سر برد.»
بچه ها وقتی وارد کلاس شدن دیدن مقداری کیک و مقدار زیادی پفک داخل کلاس گذاشته شده. وسط کیک یک مقوا بود و نوشته بود "مجلس ترحیم نمی توانم!"
بعد از اینکه کیک رو خوردن، مقوا رو برداشت و چسبوند کنار تابلوی کلاس.
نمی تونم هاتون رو بیارین لطفا...
تا پایان اون سال تحصیلی، هر کدوم از بچه ها که به هر دلیلی به معلمش می گفت: "خانم، نمی تونم"، در جوابش خانم دنا یه لبخندی می زد و اون مقوا رو نشونش می داد و خود اون بچه حرفش رو می بلعید و ادامه نمی داد.
پایان اون سال تحصیلی شاگردان خانم دنا بالاترین نمره علمی رو در مدرسه خودشون کسب کردند.

یه قول همین الان همه مون به هم دیگه بدیم. قول بدیم نمی توانم ها رو خاک کنیم.



کلمات کلیدی: dastan، dastan jadid، dastan pand amooz، dastan ziba، بهترین داستان ها، جدیدترین داستانها، داستان آموزنده، داستان باحال، داستان جالب، داستان جدید، داستان خواندنی، داستان زیبا، داستان معنی دار، داستان های خواندنی، داستان های واقعی، داستان پرمفهوم، داستان کوتاه، داستان کوتاه جدید، داستانک، داستانک جدید،
نویسنده: ساسان | تاریخ: سه شنبه 03 دي 1392
   دیدگاه شما

دیدگاه خود را ارسال کنید


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Telegram
Login
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
Subscript
اگر علاقه دارید هرروز مطالب جدید سایت را در ایمیل خود دریافت کنید می توانید از اشتراک ایمیل یا خبرنامه "ساسان اس‌ام‌اس" استفاده کنید. در اشتراک ایمیل هر موقعی که اراده کنید می توانید اشتراک خود را لغو کنید. مطالب در ساعاتی مشخصی از روز معمولا ساعت 8 به وقت تهران برای کاربران ایمیل می شود.
اشتراک ایمیلی سایت
اشتراک ایمیلی انجمن
ads
Catgory

فال حافظ


فال انبيا


تست هوش


استخاره با قرآن


قرآن آنلاین

Countor

افراد آنلاین: 8

بازدیدهای امروز: 2,237

بازدیدهای دیروز: 2,408

بازدیدهای این ماه: 54,049

کل بازدیدها: 7,009,505

ورودی گوگل امروز: 126

ورودی گوگل دیروز: 124

تعداد آی‌پی امروز: 210

تعداد آی‌پی دیروز: 311

تعداد مطالب: 1711

تعداد اعضا: 1656

ساسان اس‌ام‌اس ساسان اف‌بی قالب من الکسا | Alexa گوگل | Google یاهو | Yahoo بینگ | Bing