close
نازچت
داستان مادر
عضویت
Rss
کانال تلگرام (Telegram) سایت را می پسندید؟


ads
   داستان مادر


بازدیدها: 823
شناسه مطلب: 1366

پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با کس دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود. ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم.
مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تأمل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.
وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم. و آنها خیلی تحت تأثیر قرار گرفته اند و نمی توانند برای شنیدن موقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود.
پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من می نگرد، و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را می خواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولی داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبت ها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدر حرف زدیم که سینما را از دست دادیم.
وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که می توانستم تصور کنم. چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم. کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:
"نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم."



نویسنده: ساسان | تاریخ: سه شنبه 17 ارديبهشت 1392
   دیدگاه شما
  1. Comment
    ناصر :

    داستان خوبی بود

  2. Comment
    arshia :

    سلام همکار عزيز وبلاگ خوبي داره اگر مايل به تبادل لينک هستي

    سايت منو به اسم

    اس ام اس جديد

    لينک کن بعد خبرم کن تا شما رو لينک کنم.

    پاسخ : تبادل لینک به صورتخودکار است

  3. Comment
    محمدرضا :

    سلام داداش داستان خیلی جالب و زیبایی بود

  4. Comment
    saman :

    http://0up.ir/do.php?imgf=136791911806521.jpg

دیدگاه خود را ارسال کنید


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Telegram
Login
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
Subscript
اگر علاقه دارید هرروز مطالب جدید سایت را در ایمیل خود دریافت کنید می توانید از اشتراک ایمیل یا خبرنامه "ساسان اس‌ام‌اس" استفاده کنید. در اشتراک ایمیل هر موقعی که اراده کنید می توانید اشتراک خود را لغو کنید. مطالب در ساعاتی مشخصی از روز معمولا ساعت 8 به وقت تهران برای کاربران ایمیل می شود.
اشتراک ایمیلی سایت
اشتراک ایمیلی انجمن
ads
Catgory

فال حافظ


فال انبيا


تست هوش


استخاره با قرآن


قرآن آنلاین

Countor

افراد آنلاین: 5

بازدیدهای امروز: 702

بازدیدهای دیروز: 2,559

بازدیدهای این ماه: 42,393

کل بازدیدها: 7,083,057

ورودی گوگل امروز: 15

ورودی گوگل دیروز: 69

تعداد آی‌پی امروز: 83

تعداد آی‌پی دیروز: 268

تعداد مطالب: 1711

تعداد اعضا: 1662

ساسان اس‌ام‌اس ساسان اف‌بی قالب من الکسا | Alexa گوگل | Google یاهو | Yahoo بینگ | Bing