close
تبلیغات در اینترنت
داستان قول چراغ
عضویت
Rss
کانال تلگرام (Telegram) سایت را می پسندید؟


ads
   داستان قول چراغ


بازدیدها: 273
شناسه مطلب: 1088

یک روز زن و شوهری در ساحل مشغول توپ بازی بودند که زن ضربه ای محکم به توپ میزنه و توپ مستقیم میره به سمت شیشه های خونه ای که در اون نزدیکی بوده و... تَق ! شیشه میشکنه.
مرد عصبانی نگاهی به زن میکنه و میگه ببین چکار کردی؟ حالا باید هم معذرت خواهی کنیم هم خسارتشون رو جبران کنیم.
دوتایی راه می افتن طرف خونه. به نظر نمی اومد که کسی توی خونه باشه. یک کم بیرون خونه رو ورانداز میکنن و بعد مرد در میزنه! یک صدایی میگه بیان تو! اول زن و بعد شوهرش وارد میشن و مردی رو می بینند که با شورت روی زمین نشسته.
شوهر توضیح میده که همسر من اشتباهاً توپ رو به این سمت انداخت. ما آمدیم که عذر خواهی کنیم و خسارتتون رو پرداخت کنیم. مرد لخت، سری تکون میده و میگه عیبی نداره. من غول چراغ جادو هستیم و وقتی شیشه شکست، توپ به شیشه ای که من توش حبس بودم خورد و اون رو شکست و من آزاد شدم. من میتونم 3 تا آرزو رو بر آورده کنم.
پس هر کدومتون یک آرزو بکنین و آرزوی سوم هم سهم خودم. اول به شوهر میگه که آرزو کنه. مرد کمی فکر میکنه و میگه من میخوام تا پایان عمر ماهی 1.5 میلیون دلار حقوق بگیرم. غول میگه برای محبتی که در حق من کردی کمه. تو از الآن تا آخر عمرت یک کار شاد و دوست داشتنی با بهترین بیمه و مزایا و در بهترین دفترها با حقوق حداقل ماهی 1.5 میلیون دلار خواهی داشت.
بعد به زن میگه تو چی میخوای؟ زن میگه من میخوام که در تمام کشورهای دیدنی دنیا یک خونه برای خودم داشته باشم. غول میگه: این برای محبتی که تو در حق من کردی کمه. تو از الآن در تمام کشورهای توریستی و زیبای دنیا ویلایی بزرگ با بهترین امکانات تفریحی و خدمه آموزش دیده خواهی داشت.
و بعد نفس عمیقی میکشه و میگه حالا نوبت منه. و رو به مرد میگه: من آرزو دارم امروز بعد از ظهر رو با همسر تو بگذرونم.
زن و شوهر به هم نگاه می کنند. زن زیر چشمی نگاهی به هیکل سوخته و ورزیده غول میکنه و خوشحال میشه. اما با بی تفاوتی به شوهرش میگه من برام مهم نیست. هر چی تو بگی. میدونی که فقط تو بغل تو به من خوش میگذره.
مرد هم از ترس اینکه نکنه اون همه امکانات و پول از دستش بره، با اینکه قلباً راضی نبوده، میگه عزیزم من به تو اطمینان دارم. و بعد آروم تر میگه فقط نگذار خیلی بهش خوش بگذره.
بالاخره زن و غول به طبقه بالا میرن... بعد از 3 ساعت س.ک.س و در حالیکه هر دو خسته بودند، غول از زن می پرسه از خودت و شوهرت بگو.
زن میگه که شوهرم مدیر تجاری یک شرکت و من هم حسابدار یک فروشگاه بزرگ هستم.
غول میپرسه درس هم خوندین؟
زن با افتخار میگه بله. هر دوی ما در رشتمون مدرک مستر داریم.
غول میپرسه چند سالتونه؟
زن میگه هر دوی ما 35 ساله هستیم.
غول با تعجب میگه: هر دوتون 35 ساله اید. مستر دارین و اونوقت باور میکنین که غول چراغ جادو وجود داره؟ متأسفم براتون.



نویسنده: ساسان | تاریخ: سه شنبه 14 آذر 1391
   دیدگاه شما

دیدگاه خود را ارسال کنید


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Telegram
Login
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
Subscript
اگر علاقه دارید هرروز مطالب جدید سایت را در ایمیل خود دریافت کنید می توانید از اشتراک ایمیل یا خبرنامه "ساسان اس‌ام‌اس" استفاده کنید. در اشتراک ایمیل هر موقعی که اراده کنید می توانید اشتراک خود را لغو کنید. مطالب در ساعاتی مشخصی از روز معمولا ساعت 8 به وقت تهران برای کاربران ایمیل می شود.
اشتراک ایمیلی سایت
اشتراک ایمیلی انجمن
ads
Catgory

فال حافظ


فال انبيا


تست هوش


استخاره با قرآن


قرآن آنلاین

Countor

افراد آنلاین: 3

بازدیدهای امروز: 1,774

بازدیدهای دیروز: 1,479

بازدیدهای این ماه: 19,390

کل بازدیدها: 7,245,899

ورودی گوگل امروز: 151

ورودی گوگل دیروز: 223

تعداد آی‌پی امروز: 334

تعداد آی‌پی دیروز: 361

تعداد مطالب: 1711

تعداد اعضا: 1680

ساسان اس‌ام‌اس ساسان اف‌بی قالب من الکسا | Alexa گوگل | Google یاهو | Yahoo بینگ | Bing