چت رومclose
خلاصه قسمت 71 فاطما
تغییر نام کاربری
بازارچه

حمایت از ساسان اس ام اس


اطلاعیه ها


سیستم جدید سیستم جدید انجمن ساسان اس ام اس (بررسی مشکلات اولیه)
چت روم .....چت روم انجمن بزرگ ساسانــــ اســــ امــــ اســــ.....
+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج:
  1. Top | 162

    نوشته ها
    1341
    نمایش سایر مشخصات

    موضوع خلاصه قسمت 71 فاطما

    کریم و فاطما به همراه مریم و فخرالدین تو رستوران هتل مشغول خوردن صبحانه ان مریم به کریم میگه وقتی دیدم فاطما ناراحته تصمیم گرفتیم بیایم وبه بابات هم گفتیم بهت نگه تا سورپرایز بشی کریم که از اومدن فاطما خیلی خوشحاله به فاطما میگه واقعا سورپرایزه خوبی بود
    راحمی به همراه قدیر به خونه ی کریم و فاطما میرن و میبینن تمام شیشه های خونه شکسته است قدیر از همسایه ها میپرسه کسی که شیشه ها رو شکونده دیدین اما کسی جوابش و نمیده قدیر هم وقتی بی محلی همسایه ها رو میبینه باصدای بلند بهشون میگه خیلی بی تربیتی که وارد خونه ی ادم میشین و شیشه ها رو میشکونین و نوشته مینیویسین هرکسی این کار و کرده ازش شکایت میکنیم تا مجازات بشه و به همراه راحمی از اونجا میرن
    مریم به بقیه میگه خیلی وقت بود به بدروم نیومده بودم اما فاطما میگه من اولین باره به اینجا میام و قبل از اینکه به استانبول بیایم به غیر از روستای خودمون جای دیگه رو ندیده بودم فخرالدین ومریم به کریم و فاطما پیشنهاد میدن تا بدون فکر کردن به کارها برن بگردن و خوش باشن مریم دیدن اطراف و بهانه میکنه و به فخرالدین میفهمونه که میخواد باهاشحرف بزنه فخرالدین هم قبول میکنه و بعد از رفتنشون کریم به فاطما میگه وافعا کار خوبی کردی اومدی فاطما جواب میده دلم برات تنگ شده بود و از کریم میخواد تا همراهشون برگرده و روز تولدش همه با هم باشن چون پارسال هم نتونستن جشن بگیرن کریم میگه اون موقع باهام قهر بودی چون وورال و دیده بودم از دستم عصبانی بودی فاطما میگه چون اون زمان مثل الان تورو خوب نمیشناختم و تو ذهنم سوالهای زیادی بود وقتی دیدم با وورال دست دادی خیلی از دستت عصبانی شدم کریم میگه هیچی اونطوری که از دور دیده میشه به نظر نمیاد فاطما حرفاش و تایید میکنه وادامه میده اعتماد کردن زمانبر بود اما فقط برای اینکه من بهت اعتماد کنم رفتی خودت و تسلیم کردی این برای من خیلی ارزشمند بود همه چی اون طوری شروع شد تو بهم جرات و جسارت دادی کریم میپرسه الان چی اگه الان من و با یکی از اونها ببینی چیکار میکنی ؟ فاطما جواب میده ازت میپرسیدم یا منتظر میموندم تا بهم توضیح بدی چون میدونم جوابی که میشنوم درسته بهت اعتماد دارم و باورت دارم کریم که از این حرفهای فاطما خوشحال شده دستش و میبوسه و بهش میگه دوستت دارم فاطما میگه من هم تو رو دوست دارم کریم فاطما رو میبوسه وبغلش میکنه
    مریم هم جریان همسایه و نوشتن جمله روی دیوار خونه رو به فخرالدین میگه تا با هم دنبال یه راه چاره بگردن
    قدیر و راحمی به یه قهوه خونه ی قدیمی تو همون محله میرن که رفت و امدهای زیادی داره و همسایه ها بیشترشون اونجا هستن قدیر بهشون اخطار میده تا دردسری درست نکنن و ارامش بچه ها رو نگیرن وگرنه از هر کی که اینکارها رو کرده باشه شکایت میکنن
    کریم وفاطما تصمیم میگیرن باهم توروستا بگردن اما ممتاز با فخرالدین تماس میگیره و بعد قطع تلفن فخرالدین به همه میگه دکتر و بالاخره پیدا کردن و میخوام باهاش حرف بزنم کریم اشاره میزنه که چیزی نگه اما فاطما پیگیر میشه و میفهمه همون دکتریه که گزارش دروغین داده فخرالدین عذرخواهی میکنه و ازشون میخواد تا اونا به گردش برن و کریم هم به فاطما همین و میگه ولی فاطما میخواد تا خودش با دکتر حرف بزنه همه میخوان مانع بشن اما فاطما میگه چندین بار به دادگاه نیومد اقا قدیر هم باهاش حرف زد ولی راضی نشد با من هم رو به رو بشه منم میخوام باهاش حرف بزنم و در نهایت همه تصمیم میگیرن با هم
    تو شرکت رشات باز جلوی ملتم و اندر فیلم بازی میکنه ومیگه ممنونم بابت گزارش دادن خروج تریلی اگه اینکاردر نهایت همه تصمیم میگیرن با هم برن
    تو شرکت رشات باز جلوی ملتم و اندر فیلم بازی میکنه ومیگه ممنونم بابت گزارش دادن خروج تریلی اگه اینکار و نمیکردین باز من به دردسر می افتادم چون من ربطی به این قضیه ندارم تمام کارکنان که این کار کردن اخراج کردم من مثل شما نیستم که ادمی مثل مصطفی رو به شرکت بیارم من تمام زیر دستهامو میشناسم و حسابی ملتم و اندر و عصبانی میکنه
    یاشار و منیر از قبل هماهنگ کرده بودن که تمام گناه و به گردن اردوعان بندازن و تو کلانتری یاشار مخفی کردن مصطفی رو به گردن اردوعان می اندازه و میگه اقا رشات خبری نداشته ومنم چون زیردستشون بودم مجبور بودم کارهایی که میگفت انجام بدم حتی به دستور اون من فاطما گل و تعقیب کردم و من و تهدید کرد منیر هم نقش بازی میکنه که از همه اتفاقها بی اطلاع بوده ومعلوم میشه میخوان اردوعان و قربانی بکنن و سلیم و نجات بدن
    سلیم و ایچه هم به یونان فرار میکنن و تو یه قایق مشغول کار میشن و کار خدمات و تو قایق انجام میدن
    پریهان میخواد بره بیرون و هلمیه همراهش نمیره لاله هم از خونه بیرون میاد و با پریهان همراه میشه اما تو راه با لاله تماس میگیرن و میگن شوهرتون بههوش نمیاد و اون هم ازپیش پریهان میره پریهان میپرسه خبر بدی بود که لاله میگه یه جلسه داشتم یادم رفته بود و با عجله میره
    فخرالدین و بقیه دکتر و تو یه سالن رقص پیدا میکنن که همراه زنش دخترش و به اونجا اورده بود دکتر با دیدن فاطما قصد فرار داره اما جلوشو میگیرن فاطما به دکتر میگه من و به یاد اوردین مگه نه؟ فقط میخوام یه سوال ازت بپرسم زن دکتر هم میاد و فاطما ادامه میده نمیخوام پیش بچتون رذالتی به وجود بیارم نمیخوام که از باباش خجالت بکشه ولی وقتی گزارش من و امضا میکردی دستتون نلرزید؟ با دیدن پول یادتون رفت که دکترین چطور یادتون رفت که شما هم یه پدرین دکتر گرفتن پول و انکار میکنه اما فاطما میگه انسانها به شما اعتماد میکنن و زندگیشونو به شما امانت میسپارن با له کردن زندگی من برای خودتون زندگی درست کردین توصورت بچتون چطور نگاه میکنین؟ من نیمه جون بودم که به اون بیمارستان اومدم چشمام و با کابوس باز کردم و شما به جای درمان من یه ضربه ی دیگه بهم زدین اما من تلاش میکنم که خوب بشم و به مبارزه با افرادی مثل شما ادامه میدم اگه تو وجودتون هنوز کمی انسانیت وجود داشته باشه و کمی شرمنده باشین به دادگاه میاین اگهنیاین هم نمیتونم کاری بکنم اما تا اخر عمرم شما رو نفرین میکنم برای من شما هم در یک کفه مثل اون رذل ها قرار میگیرین و هر کجا برین نفرین من بالای سرتونه فاطما با دیدن دختر دکتر حرفاشو تموم میکنه و همراه کریم میره مریم هم به دکتر میگه این همون دختر فقیریه که فکر میکردین از عهده اش بر اومدین دیدین چطور از عهده ی شما بر اومد اما بعد از رفتنشون زن دکتر بهش میگه به اون دادگاه نرو مدرکت و ازت میگیرن به فکر بچمون باش دکتر هم با ناراحتی از اونجا میره
    راحمی به همراه قدیر مشغول تعمییر خونه ان مقدس هم برای اونها زنگ میزنه و میگه به مهمت غذا میدم تا براتون بیاره و بعد از رفتن مهمت نامه ای که مصطفی فرستاده بود میخونه{ کی میدونه این چندمین نامه ی من برای توییه تا الان از تو نه جوابی گرفتم نه اشاره ای حتی نمیدونم نامه های من ومیخونی یا نه ای کاش حداقل این و میدونستم در بدترین حالت بازهم تو دادگاه صورت خوشگلت و خواهم دید و با هم رو به رو خواهیم شد این تنها امیدم که باعث میشه این یک ماه و نیم تا روز دادگاه و تحمل کنم و دلیلی برای زنده موندن دارم اگه احتمال رسیدن به تو نبود باور کن نمیتونستم تو این چهار دیواریبمونم فاطما گل خوبه که تو هستی خیلی دوستت دارم} مقدس بعد از خوندن نامه اونو پاره میکنه و تصمیم میگیره برای مصطفی نامه بنویسه
    فاطما گل بعد از رفتن از پیش دکتر تو ماشین تو فکره و کریم هم با دیدن فاطما تو اون حالت اونو بغل میکنه
    دکتر به لاله میگه شوهرتون تو وضعیت بدیه و اونو بیش از این خسته نکنین و خودتونو برای همه چی اماده کنین لاله با دکتر بحثش میشه که در همین لحظه چشمش به پریهان میخوره و ازش میپرسه چرا من و تعقیب کردین؟ پریهان میگه تو کی هستی ؟سزگین گوزالمیش کیه؟ لاله دستش و میگیره واونو به اتاقی که شوهرش بستریه میبره و میگه این شوهر منه عشقم همه چیزم این همون ادمی که رشات یاشاران پست فطرت هشت ساله اونو به همچین روزی انداخته اون بی وجدان تمام پول و کار و زندگیش و از زیر پاهاش کشید... پریهان هم با دیدن اون صحنه ناراحت میشه
    تو بدروم کریم بعد از خوردن شام به فاطما پیشنهاد پیاده روی میده و فاطما قبول میکنه وبا هم میرن
    تو زندون مصطفی همچنان به نامه نوشتن ادامه میده
    لاله پریهان و به خونه میرسونه و ازش میخواد چیزی به رشات نگه و بابت زندان انداختن رشات ازش تشکر میکنه و بهشمیگه ناخواسته کمک بزرگی بهم کردین رشات اونها روتو ماشین میبینه لاله نگران میشه که پریهان میگه من همه چی رو رو به راه میکنم نگران نباش با اومدن پریهان به خونه رشات ازش میپرسه با لاله کجا بودین که پریهان میگه وقتی داشتم از پیاده روی بر میگشتم من و دید و رسوند
    فاطما و کریم کنار دریا تو ساحل میشینن فاطما به کریم میگه وقتی دور بودی ونمیشد موقع حرف زدن چشمات و دید حتی یه ناراحتی کوچیک تو صدات هم ناراحتم میکرد توتلفن صدات خیلی دور بود میترسیدم که خودت هم از خودم دورتر حس کنم اما بعد راحت شدم کریم با لبخند به فاطما نگاه میکنه فاطما ادامه میده ولی تو یه چیزیت شد و به من نمیگی کریم حالت صورتش تغییر می کنه ومیگه چیزی نیست اما فاطما جواب میده معلومه که هست قرار بود در مورد همه چی با هم حرف بزنیم کریم به فاطما نگاه میکنه میگه میترسم تورو از دست بدم فاطما میگه دلیلی برای ترسیدن وجود نداره کریم موهای فاطما رو نوازش میکنه و ادامه میده بابام هم همین و میگه دیشب برای اولین بارمن و بابام مثل پدر و پسر با هم حرف زدیم به بابام گفتی ما همدیگه رو وسط یه کارغیر ممکن پسندیدیم میخوام هر ثانیه دوست داشتنم و ازت بشنوم اینو همیشهبهم بگو چون این یه معجزه است فاطما میگه دوستت دارم و بعد همدیگرو میبوسن اما اواسط بوسیدن به خاطر شرایط محیطی مشابه با شب تجاوز کریم ناگهان یاد صحنه ی رو زمین دراز کشیده ی فاطما تو شب تجاوز می افته و با یه شوک دست از بوسیدن میکشه و به فاطما میگه توهمه چیز منی فاطما که از کار کریم تعجب کرده از رو زمین بلند میشه و با دستپاچگی میگه هوا سرد شده کریم هم بلند میشه و هردو با یه حالت اضطراب وهیجان به هم نگاه میکنن و کریم برای اینکه فاطما از کارش ناراحت نشه دوباره فاطما رو میبوسه و بهش میگه خیلی دوستت دارم
    مریم هم با فاطما تماس میگیره و بهش میگه من میخوام بخوابم و کلید و به پذیرش دادم بعد از قطع تلفن کریم به فاطما پیشنهاد میده برن هتل بشینن و یه چیزی بخورن و با هم به هتل بر میگردن
    تلویزیون توقایق روشنه وسلیم هم از این بابت که شاید عکسش و توتلویزیون نشون بدن اضطراب داره تا اینکه یکی از افراد قایق کانال اخبار ترک و میزنه و اخبار دستگیری یاشار رو نشون میده سلیم حسابی میترسه و نگران میشه و به ایچه میگه خیلی زود باید از این قایق بریم بیرون وگرنه من و میشناسن ایچه هم بهش میگه فردا به خشکی میرسیم وحلش میکنمفاطما وکریم به سمت هتل میرن اما چیزی برای نوشیدن ندارن و تصمیم میگیرن به اتاقاشون برن هم فاطما و هم کریم دوست دارن به هم پیشنهاد بدن تا شب و با هم باشن اما هیچکدوم جسارت زدن این حرف و ندارن مخصوصا کریم با وارد شدن فاطما به اتاقش مریم بیدار میشه فاطما رو مبل میشینه مریم وقتی میبینه فاطما سردشه بلند میشه و یه شال می اندازه روش که میبینه موهاش شنی اول سوال میپرسه و بعد که خودش متوجه میشه بحث و جمع میکنه اما فاطما صداش میکنه وبهش میگه اگه.... کریم امشب..... بهم میگفت باهام بخواب قبول میکردم یعنی اون لحظه همچین حسی داشتم حس بدی نداشتم فقط کمی خجالت کشیدم مریم از این اعتراف فاطما شاد میشه و بهش میگه چیزی برای خجالت کشیدن وجود نداره این یه مسیله طبیعی و نرماله فاطما ادامه میده نرماله اما برای من عجیب میاد خیلی خوشحالم بعد از این همه چی بهتر میشه و اینو باور دارم میخوام کریم از من دور نباشه مریم هم با خوشحالی میگه دیگه هیچکس نمیتونه شما رو از هم جدا کنه
    دو تا از همسایه ها شبونه به خونه ی کریم و فاطما نزدیک میشن ومیخوان با سنگ شیشه ها رو بشکونن اما قدیر و راحمی کهساعتها کشیک میدادن اونها رو غافلگیر میکنن و میخوان جلوشونو بگیرن قدیر به پلیس زنگم میزنه و میگه دو نفر قصد تجاوز به خونمون و دارن با شنیدن کامه ی تجاوز همسایه ها بیشتر عصبانی میشن و به طرف قدیر سنگ پرتاب میکنن و راحمی هم به اونها حمله میکنه
    صبح فاطما تو اتاق هتل مشغول خوندن اوازه مقدس به مریم زنگ میزنه و قضیه ی شب قبل و میگه مریم از اتاق میره بیرون وکریم به اتاق فاطما میاد و با شنیدن صداش شاد میشه فاطما میخواد حاضر بشه تا برای صبحونه برن که کریم یه دونه گل از گلدون اتاق میکنه و رو موهای فاطما میزاره و میگه الان تکمیل شدی فاطما میگه یعنی الان یه فاطما گل واقعی شدم کریم جواب میده نه میگم که خیلی خوشگاتر شدی و گونه ی فاطما رو میبوسه وبا هم میرن
    مریم و فخرالدین مشغول صحبت کردن راجع به شب قبلن و تصمیم میگیرن چیزی به فاطما و کریم نگن اما فخرالدین به مریم میگه ما نگیم مقدس که میگه و در همین موقع کریم و فاطما حرفهای فخرالدین و میشنون و پیگیر ماجرا میشن و میفهمن چه اتفاقاتی افتاده
    پریهان موقع صبحونه وقتی داشت جریان لاله رو برای هلمیه تعریف میکرد رشات حرفاشونو میشنوه و با شوک و ناباوری به سمتسمت خونه ی لاله میره و با فریاد لاله روصدا میکنه اما لاله زودتر از خونه رفته بود رشات منیر و میبینه وبهش میگه لاله مارو فریب داده ما نابود شدیم
    فخرالدین و کریم سعی دارن تا فاطما رو قانع کنن جای دیگه خونه بگیرن اما فاطما میگه من تسلیم نمیشم و همونجا خونه ی ماست و درنهایت کریم هم ازش حمایت میکنه و با هم به استانبول برمیگردن
    رشات منیر و مقصر این اتفاق میدونه چون اون قراردادها رو امضا کرده بود و باهم درگیر میشن و همدیگرو میزنن تو این اوضاع با گوشی منیر تماس میگیرن و منیر با شنیدن خبر به خاطر شوک عصبی که بهش دست میده با صدای بلند شروع به خندیدن میکنه و به همه میگه اردوعان دستگیر شده و دارن اونو به ترکیه میارن و هلمیه هم با گریه رو مبل میشینه
    همه از بدروم مستقیم به سمت خونه ی کریم و فاطما میرن و با دیدن خرده شیشه های شکسته اطراف خونه ناراحت میشن و تصمیم هایی برای محافظت از خونه میگیرن فاطما حالش گرفته است و تو فکره همه بیشتر به خاطر حال فاطما ناراحتن اما فاطما با پیشنهادهایی که برای قشنگ تر شدن خونه میده همه رو شاد میکنه و راحمی هم پیشنهاد میده عروسی رو تو حیاط همین خونه بگیرن وهمه تا حدودی پیشنهاد راحمی روقبول میکنن
    رشات با تماس های تلفنی میخواد تلاش کنه تا قراردادها رو فسخ کنه اما نمیتونه منیر هم به رشات میگه با این وضع قرار داد با اندر هم از بین رفت چون همه چی قانونیه نمیتونیم اعتراض کنیم نابود شدیم
    لاله هم از وکیلش بابت تمام کمک های که برای نابودی رشات یاشاران بهش کرده تشکر میکنه و موقع رفتن وکیل پرستار لاله رو صدا میزنه و با ناراحتی بهش نگاه میکنه لاله متوجه میشه و به اتاق شوهرش میره که میبینه مرده با گریه بهش میگه الان نمیتونی من و تنها بزاری هنوز مژده مونو بهت ندادم
    تو خونه مقدس دوباره به فاطماتو اشپزخونه میگه به خاطر من یه بلا و رد کردی از مصطفی نامه اومده برای اینکه کسی نبینتش نگهش داشتم فاطما میگه پاره اش میکردی کریم هم حرفاشونو میشنوه و وارد اشپزخونه میشه این بار فاطما با دیدن کریم بهش میگه از مصطفی نامه اومده
    صبح کریم با خوندن نامه ی مصطفی عصبانی میشه و اونو پاره میکنه و به فاطما میگه هنوز هم ازت میخواد که منتظرش باشی اما فاطما جواب میده نمیخوام چیزی راجع به نامه بدونم و برام اهمیتی نداره و لطفا در مورد اون پیش من حرف نزن واز کریم میخواد تا زودتر حاضر بشه برای رفتن به اشپزخونه گل مقدس هم تیکه های نامه رو میچسبونه تا اونو بخونه موقع بیرون رفتن از خونه عمر و قدیر میان و بهشون خبر دستگیری اردوعان و میدن و همه حسابی خوشحال میشن
    افراد تو قایق سلیم و از طریق اخبار شناسایی میکنن اما سلیم وایچه زودتر از قایق فرار کرده بودن
    هاجر از سونوگرافی بیرون میاد و به سامی میگه دکتر گفت تا هفته ی دیگه بچه به دنیا میاد با این وضع بهم اجازه سوار شدن به هواپیما رو نمیدن بعد از زایمان به المان میرم تا کار طلاق و انجام بدم سامی به هاجر میگه خبر به دنیا اومدن بچه رو به مصطفی میدی که هاجر جواب میده براش اهمیتی نداره من این خبر و بهش نمیدم و سامی از این حرف هاجر شاد میشه
    تو زندان برای مصطفی نامه میاد و میبینه نامه از طرف مقدسه {مجبور شدم مخفیانه این نامه رو برات بنویسم چون بدون خستگی هرروز برای فاطما نامه مینویسی فاطما حتی یه نامه از نامه های تورو نخونده همشون و پاره کرد از نامه نوشتن به اون صرف نظر کن فاطما گل با کریم خوشبخته و خیلی وقته تو رو فراموش کرده اون الان داره خودش و برای یه زندگی جدیداماده میکنه به زودی اون و کریم رسما با هم ازدواج میکنن پنجم ماه می عروسی میگیرن فاطما گل عروس کریم میشه اگه واقعا اونو دوست داری با نامه هات اونو اذیت نمیکنی میدونم این نوشته ها اذیتت میکنه اما مجبورم بگم خودت و الکی امیدوار نکن فاطما گل تصمیمش و گرفته و انتخابش و کرده اون منتظر تو نمیمونه تو هم اونو فراموش کن اینطوری برات بهتره خدا بهت صبر بده } مصطفی با خوندن نامه اشک میریزه
    تو حیاط خونه ی کریم و فاطما میز و صندلی میزارن و برای کریم اونجا جشن میگیرن مهمت از همه یه عکس دسته جمعی میگیره فاطما از مهمت میخواد تا یه عکس دو نفره از اونو کریم بگیره چون اصلا با هم یه عکس دو نفره ندارن و موقع دادن هدیه ها فاطما به کریم یه البوم خانوادگی هدیه میده که تو اولین صفحه اش نوشته دوستت دارم فاطما به کریم میگه میخوام سالیان سال روزها ی خوشمون و به تصویر بکشیم عکس های شادمون وداشته باشیم مثل امشب خاطره های خوبی رو با هم رقم بزنیم با هم پیر بشیم کریم از هدیه ی فاطما خیلی خوشحال میشه و اونو بغل میکنه و همراه با موزیک با هم میرقصن ...
    {پایان }

    گردآوری: ساسان اس ام اس
    ایرانی قهرمان، ایرانی پهلوان



+ پاسخ به موضوع
<-PostPage->



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


collapse

تاپیک های مرتبط

[Post_Last_User] post_new [Post_Title]
برو بالا