چت رومclose
خلاصه قسمت 67 فاطما گل
تغییر نام کاربری
بازارچه

حمایت از ساسان اس ام اس


اطلاعیه ها


سیستم جدید سیستم جدید انجمن ساسان اس ام اس (بررسی مشکلات اولیه)
چت روم .....چت روم انجمن بزرگ ساسانــــ اســــ امــــ اســــ.....
+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج:
  1. Top | 388

    نوشته ها
    1341
    نمایش سایر مشخصات

    موضوع خلاصه قسمت 67 فاطما گل

    همه به جز فخرالدین از اتاقاشون بیرون میان و با شنیدن خبر دستگیری مصطفی خوشحال میشن کریم برای اینکه به باباش خبر بده در اتاقشو باز میکنه اما کسی تو اتاق نیست همه تعجب میکنن چون اون زودتر از همه به اتاقش برای خوابیدن رفته بود کریم با فخرالدین تماس میگیره و میفهمه باباش همراه مصطفی و پلیس ها به بیمارستان رفتن
    فیلم به 5 ساعت قبل برمیگرده
    فخرالدین تو اتاقش با ممتاز تماس میگیره و بهش میگه تا مراقب همه چی باشه و اون هم تو زمان مناسب از خونه میاد بیرون تا بره پیشش کریم و فاطما به طبقه ی پایین خونه ی قدیر میان و کنار مریم میشینن فخرالدین و مقدس هم میان و کمی در مورد هاجر صحبت میکنن و بعد از مدتی همه تصمیم میگیرن برای خوردن شیرینی به اشپزخونه ی طبقه بالای خونه برن اما فخرالدین به بهانه ی اینکه خسته است و میخواد بخوابه به اتاقش میره و زمانی که همه مشغولن از خونه میره بیرون
    دختری که برای کمک به اردوعان و سلیم اومده بود مسیرهایی رو که باید برن به اونها نشون میده و میگه با یه قایق به کشتی میریم بعد از گذشتن از مرز دریایی و رسیدن به خشکی با پاسپورت میتونین به هر کجا که دلتون خواست برینهلمیه هم با پیشنهاد منیرعصبانی میشه و میگه اگه همه ی گناه و به گردن اردوعان بندازین من ساکت نمیمونم و حرف میزنم پریهان هم این کار و درست نمیدونه و میخواد تا همه جزای کار خودشون و ببینن اما منیر اصرار داره که همه ی کارهابه خاطر اردوعان اتفاق افتاد اون به بچه ها قرص داد و اون اول تجاوز و شروع کرد حتی مرگ توراننر هم نقشه ی اون بود و اگه این کار و نکنن همه نابود میشن پریهان هم میخواد تا کار طلاق زودتر انجام بگیره منیر مخالفت میکنه و میگه الان زمان طلاق نیست اگه تا روز دادگاه با هم باشین مجبور نیستی شاهدی برای اون باشی حداقل این کار و براش بکن پریهان از حال رشات میپرسه منیر میگه تا روز دادگاه تو یه سلول دو نفره است
    ممتاز هم با کمک مردی که میدونسته کجاهای استانبول ماشین اوراق میکنن محل اوراق کردن ماشین مصطفی رومیفهمن فخرالدین هم میاد پیششون پلیس هم که از قبل خبر کرده بودن به اونجا میاد باهری هم با همون راننده داخل مکانیکی بودن پلیسها به داخل حمله میکنن و فکر میکنن مصطفی هم اونجاست از باهری راجع به مصطفی میپرسن اول انکار میکنه اما در نهایت حرف میزنه و همراه پلیس و امبولانسبه جایی که مصطفی رو گذاشتن میرن و بالاخره مصطفی دستگیر میشه و برای مداوا اونو به بیمارستان میبرن مصطفی هم تو مدت بیهوشی همش فاطما رو کنار خودش تصور میکرد
    فیلم به زمان حال برمیگرده
    فخرالدین پشت تلفن اینکه چطور مصطفی دستگیر شده رو برای کریم تعریف میکنه و بعداز قطع تلفن کریم به همه میگه ممتاز ماشین مصطفی رو از پارکینگ تعقیب کرده فاطما از حال مصطفی میپرسه کریم میگه بیهوش تو جنگل بوده و زخمش هم عفونی شده همه بابت اینکه مصطفی تو اون وضع بوده ناراحت میشن کریم هم موقع رفتن فاطما به اتاقش بهش میگه من هیچوقت نخواستم که اون بمیره فقط میخوام گناهکارا مجازات بشن
    مصطفی تو اتاق عمل و بیهوشی فاطما رو کنار خودش با لباس عروس تصور میکنه و به فاطما میگه میترسم بمیرم که فاطما میگه نترس با هم این اتفاقات و سپری میکنیم و خونمون و تموم میکنیم و تو ایلدیر زندگی میکنیم حرفهایی که مصطفی دوست داشت تو واقعیت فاطما بهش بگه و خاطره ای که با فاطما تو قایق از گذشته داشته تو خیالات میبینه
    شوهر سابق هاجر هم خونه ی سامی رو پیدا میکنه و شبونه شیشه ی خونه ی سامی رو میشکنه و هاجر خیلی میترسهاردوعان و سلیم هم خبر بازداشت مصطفی رو از تلویزیون میبینن اخبار هم اعلام میکنه که پلیسها به دنبال سلیم و اردوعان یاشاران هستن سلیم و اردوعان حسابی به هم میریزن دختری هم که بهشون کمک میکرد براشون موبایل و روزنامه میاره تو روزنامه عکس سلیم و اردوعان به عنوان فراری زده و اونها بیشتر از قبل اشفته میشن دختره ازشون میخواد تا با موبایل با کسی تماس نگیرن و فقط منتظر تماس اون باشن و همچنان خودش و به اونها معرفی نمیکنه
    فخرالدین به خونه بر میگرده کریم از باباش تشکر میکنه راحمی میگه اگه مصطفی بمیره فخرالدین ممکنه دادگاهی بشه که قدیر میگه فخرالدین بی گناهه چون مصطفی خودش فرار کرده و تسلیم نشده و باعث شده حالش بدتر بشه و به این وضع بیافته کریم هم میخواد سفارشها رو که تو خونه اماده کردن و ببره و به فاطما میگه چیزی نمیخوای فاطما میگه فقط کافیه از خونه دور نشی
    منیر به ملاقات رشات میره و بهش میگه دعا کنیم مصطفی بمیره و اگه به هوش بیاد بد بخت میشیم و فعلا پریهان طلاق نمیگیره تا تو دادگاه به عنوان شاهد نباشه هلمیه هم از پیشنهاد عصبانی شد ولی حتما یا این با اردوعان تماس میگیره یااون با هلمیه رشات میخواد تا سلولش و عوض کنه چون هم سلولیش یه فرد سیاسی و اصلا باهاش حرف نمیزنه و در مورد کار میپرسه و منیر میگه لاله به همشون رسیدگی میکنه رشات منیر و تهدید میکنه اگه از زندان ازاد نشه همه رو با خودش نابود میکنه
    دوست دختر اردوعان هم برای هلمیه نامه میفرسته که حتما باید باهاش صحبت کنه و بعد از گرفتن نامه به فروشگاه بیاد هلمیه هم به فروشگاه میره و دختره خودش و معرفی میکنه و میگه اسمم موگه هست و اردوعان شماره ای داده تا باهاش تماس بگیرین حتما با تلفنی تماس بگیرین که شک نکنن
    ملتم تو شرکت با موگه کار داره که میفهمه نیست و منشی دیگه ای برگه هایی که ملتم میخواست به موگه بده تو کشوی موگه میزاره ملتم چشمش به دفتری میخوره که عکس اردوعان توشه بعد از رفتن منشی دفتر و باز میکنه دفتر خاطرات موگه بود که عکس بریده شده ی اردوعان از روزنامه توش بود و ملتم به موگه شک میکنه
    کریم برای بردن سفارش اماده میشه که بیرون خونه با خبرنگارا روبه رو میشه و اونها هم در مورد دزدیده شدن فاطما سوالهایی میپرسن کریم عصبانی میشه و بهشون میگه کمی به ما احترام بزارین ما خانوادگی داریم روزهای سختی روسپری میکنیم و شما با این سوالاتون دارین ما رو اذیت میکنین تنها حقیقت این ماجرا اینه که فاطما گل این شکایت و میبره و اون رذل ها دستگیر میشن لطفا برین فاطما هم که از پنجره این صحنه رو میدید ازحرفهای کریم خوشحال میشه
    مصطفی همچنان بیهوش و هاجر هم میاد بیمارستان قدیر هم میاد و هاجر قضیه ی اومدن شوهرش و میگه و دیگه جاش امن نیست قدیر هم تصمیم میگیره برای هاجر یه جای امن پیدا کنه
    منیر به شرکت میاد و با ملتم و اندر بحث میکنه اندر میگه از پرونده ی توراننر میتونین خلاص بشین اما از دست فاطما گل نمیتونین فرار کنین منیر با خنده ادامه میده غیر ممکنه که تو حوزه ی انرژی پا پس بکشیم به زودی از این شرکت باید برین بیرون و اندر و عصبانی میکنه ملتم هم با دیدن موگه به مادرش میگه به پلیس میگم تا تلفن این هم شنود بشه چون منشی هیت مدیره است و خیلی چیزا میدونه و ممکنه اردوعان این دختر و فریب داده باشه
    مریم و مقدس و فاطما تو اشپزخونه ی خونه مشغول درست کردن سفارشن و مریم در مورد خاطرات ماه عسلش میگه تا اینکه مقدس بحث و به شب ازدواج میکشونه و با اصرار از مریم میخواد تا احساسش و نسبت به ازدواج بگه مریم میگهحس کردم خوشحالم یکی جلوته که میدونی خیلی دوستش داری اونم تو رو دوست داره عشقت رو باهاش شریک میشی عشق به ادم قدرت میده موضوع این نیست که فقط تو خواب شریک هم بشین مهم اینه که با اون شادی ارامش داری یا نه مقدس به فاطما میگه شما هم حتما شاد و خوشحال از ماه عسل برمیگردین کریم هم به اشپزخونه میاد و فاطما با اومدن کریم خجالت میکشه و هیجان زده میشه
    کریم بعد از خوردن شام از فاطما میخواد تا با هم قدم بزنن فاطما هم قبول میکنه
    قدیر هم هاجر و به یه جای امن برده و پشت تلفن بهش میگه خیالش راحت باشه مریم هم به اتاق میاد و قدیر بهش میگه هاجر و به یه خونه ی امن بردم مریم میگه لازم نیست تا برای همه بزرگی بکنی مگه مجبوری به هر کسی که مشکل داری کمک کنی مگه ما به اندازه ی کافی خودمون مشکل نداریم فخرالدین این حرفهای اخر مریم و میشنوه و با ممتاز تماس میگیره و میگه چند تا خونه اماده کن تا به کریم و فاطما نشون بدیم
    کریم و فاطما تو کوچه قدم میزنن کریم دستهای فاطما رو میگیره و بهش میگه نترس من کنارتم فاطما بهش لبخند میزنه میگه میدونمهلمیه با اردوعان تماس میگیره وبهش میگه منیر قصد داره تمام گناه و گردن تو بندازه و فکر برگشت ونکن منیر هم که هلمیه رو تعقیب میکرد گوشی و از هلمیه میگیره و از اردوعان میخواد تا برگرده همه چی رو ردیف کنه و اگه نیاد همه نابود میشن اما اردوعان قبول نمیکنه و منیر و تهدید میکنه اگه همه ی کارها رو گردن اون بندازن تمام کارهای خلاف منیر و میگه دختره هم میاد و از اینکه اردوعان از تلفن استفاده کرده عصبانی میشه اردوعان بعد از قطع تلفن با سلیم درگیر میشه و تمام عصبانیت و سر سلیم خالی میکنه و حسابی همدیگرو میزنن دختره هم موبایل و ازشون میگیره
    کریم و فاطما رو یه نیمکت رو به رو ی دریا نشستن کریم به فاطما میگه میدونی هر وقت چشمات و از من میدزدی اشفته میشم فکر میکنم خودت هم مثل چشمات داری ازم فرار میکنی بعدا مثل بچه ها شروع به ترسیدن میکنم من نمیخوام من و ندید بگیری با من حرف بزن فاطما جواب میده ربطی به تو نداره این اتفاقات اخیر من و خسته کرده و لی تو راست میگی یه مدت به هیچکس توجه نمی کنم حتی به تو کریم حرف مشاور و به فاطما میزنه اینکه باید درباره ی اون شب با هم حرف بزنیم باید پیش اون حرف میزدیم ولیولی میترسم باعث بشه از هم دور بشیم فاطما میگه اگه به زبون نیاریم هیچکدوم اون شب و فراموش نمیکنیم اما من نمیترسم هیچی سنگین تر از این اتفاقاتی نیست که با هم سپری کردیم دیگه میدونم چه حسی دارم از احساسم به تو مطمینم میخوام با تو تشکیل خانواده بدم میخوام همراه با تو این اتفاقات و فراموش کنم اینطوری یه مانع بزرگ و از زندگیمون بر میداریم کریم میگه من اینو بیشتر از هرچیزی میخوام و فاطما رو بغل میکنه فاطما به صورت کریم نگاه میکنه و ادامه میده با تو یه زندگی جدید و خیلی زیبا خواهم داشت و روزهای خوبی در کنار هم خواهیم داشت کریم صورت فاطما رو نوازش میکنه و میگه بهت قول میدم تو رو خیلی شاد کنم قول میدم و همدیگر و میبوسن
    مصطفی هم به هوش میاد
    صبح دختره دوباره موبایل و برای اردوعان و سلیم میاره و بهشون میگه امروز عصر میریم یعد از رفتن دختره سلیم از اردوعان میخواد تا از طریق موگه برای مادرش پیغام بفرسته و از موگه میخواد تا به مادرش بگه از دستش ناراحت نیستم میدونم چرا این کار و کرد و بگو خیلی دوستش دارم نگران من نباشه و تلفن و قطع میکنه اما تلفن موگه از طرف پلیس شنود میشدروز دادگاه کریم برای قتل وورال میرسه سلیم و اردوعان هم از طریق تلویزیون خبر و دنبال میکنن مصطفی رو به دادگاه میارن همه هیجان دارن هاجر و فاطما به عنوان شاهدن دادگاه شروع میشه تو راهرو هاجر به فاطما میگه چند دقیقه ی دیگه همه چی تموم میشه کریم ازاد میشه و مصطفی میره زندان همه به راهشون ادامه میدن فقط من نمیدونم باید چیکار کنم جز سامی کسی رو ندارم دیگه هیچ امیدی به اینده ندارم و از فاطما میخواد تا اگه بلایی سرش اومد از بچه اش مراقبت کنه اما فاطما دلداریش میده و دستهای هاجر و میگیره
    سردار به عنوان شاهد حرفاش و میزنه و بعد هاجر و صدا میکنن هاجر هم حرفهاش و میزنه اینکه قتل وورال به عمد نبوده اما وقتی فاطما رو به عنوان شاهد صدا میکنن مصطفی فقط به فاطما خیره میشه و موقع حرف زدن فاطما گوشهاش و میگیره و حرفهایی که تو حالت بیهوشی تصور میکرد فاطما بهش میگه براش مرور میشه دوستت دارم منتظرت میمونم فاطما میگه قتل وورال عمدی نبوده اما به من گفته کریم و با اگاهی زده
    دختره هم با سلیم و اردوعان تماس میگیره که برنامه عوض شده و نمیتونن تا عصر صبر کنن باید زودتر برن همه سوار قایق میشن تو قایقدختره خودش و به سلیم معرفی میکنه و میگه اسمم ایچه است موقع رفتن پلیسها که از طریق سیگنال جاشونو فهمیده بودن میرسن و گشت ساحلی به دنبال قایق میره اما این سه نفر زودتر به کشتی میرسن و بعد رد شدن از مرزهای ابی ایچه به سلیم و اردوعان میگه خلاص شدیم اما منم با شما همسفر شدم اونها هم با خوشحالی ایچه رو بغل میکنن و میگن اعتراضی نداریم
    حرفهای شاهدا تمام میشه و قاضی حکم و میده کریم تبریه میشه و مصطفی برای قتل وورال ده سال و سه ماه برای تیر زدن به کریم نه سال و برای گرفتن ازادی فاطما سه سال جمعا به 22 سال زندان محکوم میشه قاضی از مصطفی میخواد تا اگه حرفی داره برای بار اخر بگه مصطفی میگه من فاطما گل و خیلی دوست دارم و برای کارهام فقط از اون عذرخواهی میکنم و به سمت فاطما که پشتش نشسته بود بر میگرده و بهش میگه من و ببخش هاجر هم گریه میکنه دادگاه تمام میشه کریم و فاطما همدیگه رو بغل میکنن مصطفی موقع رفتن برمیگرده و اونها رو میبینه فاطما رو صدا میزنه و بهش میگه من و ببخش و با گریه میره فاطما هم با لبخند به کریم نگاه میکنه....
    {پایان}

    گردآوری: ساسان اس ام اس
    ایرانی قهرمان، ایرانی پهلوان



+ پاسخ به موضوع
<-PostPage->



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


collapse

تاپیک های مرتبط

[Post_Last_User] post_new [Post_Title]
برو بالا