چت رومclose
خلاصه قسمت 64 فاطما گل
تغییر نام کاربری
بازارچه

حمایت از ساسان اس ام اس


اطلاعیه ها


سیستم جدید سیستم جدید انجمن ساسان اس ام اس (بررسی مشکلات اولیه)
چت روم .....چت روم انجمن بزرگ ساسانــــ اســــ امــــ اســــ.....
+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج:
  1. Top | 98

    نوشته ها
    1341
    نمایش سایر مشخصات

    موضوع خلاصه قسمت 64 فاطما گل

    بعد از بیهوش شدن فاطما مصطفی اونو تو ماشین میزاره موقع گذاشتنش گوشی فاطما از کیفش می افته و به زیر صندلی میره مصطفی هم با عجله همراه فاطمااونجا رو ترک میکنه
    مشاور از کریم میخواد تا در مورد فاطما حرف بزنه کریم میگه من اونقدر به فاطما گل حس نزدیکی دارم انگار سالهاست با همیم ولی وقتی به رابطمون فکر میکنم میبینم دارم عقب گرد میکنم حتی این اواخر حرف زدن در مورد مصطفی هم باعث میشه بیشتر به گذشته فکر کنم مشاور میپرسه از کی با اردوعان و سلیم و وورال اشنا شدی کریم میگه از دوران ابتدایی وقتی بچه بودیم همه چی خوب بود فقط همبازی بودیم اما من از دست خودم عصبانیم چون وقتی اونها به استانبول اومدن رابطه ام با اونها رو قطع نکردم من کریم اهنگر بودم و اونها یاشاران و ناملی از اینکه با اونها بودم حس خوبی داشتم
    مصطفی با گوشی کریم تماس میگیره و چون برای مشاوره گوشی کریم خاموش بوده براش پیغام میزاره و میگه اگه میخواستم میتونستم هزار بار بکشمت ولی مرگ برای تو راه خلاصی بود من بزرگترین مجازات و برات در نظر گرفتم و فاطما گل و ازت پس گرفتم اون پیش منه هر کجا من برم اون هم میاد اگه بمیریم هم با هم خواهیم مرد و بعد از قطع تماس موبایل و از ماشین می اندازه بیرون
    مشاور میپرسه اولین بار کی فاطما رو دیدی کریم میگه وقتی سعی میکرد گوسفند واز اب بیرون بیاره دومین بار هم خونه ی سلیم دیدمش خواستم باهاش حرف بزنم ولی وورال پیشم بود کریم اشفته میشه و دوباره ادامه میده همه چی به خاطر من اتفاق افتاد اون شب برای اینکه با اونها بودم احساس غرور میکردم همراه اونها مشروب خوردم وقتی اردوعان قرص داد قبول کردم انگار همه چی خواب بود بعد مثل یه خیالی فاطما گل و دیدم من اونو به همه نشون دادم اگه این کارو نمیکردم شاید از اونجا رد میشد و میرفت این عذاب وجدان تمومی نداره غیر ممکنه اینو از وجودم بیرون بیارم وقتی فاطما بهم میگه دوستت دارم احساس گناه میکنم میخوام من و دوست داشته باشه منم دیوونه وار دوستش دارم اما نمیتونم خودم و ببخشم
    پریهان از اینکه مصطفی رو تو خونه مخفی کرده بودن دادو فریاد راه می اندازه و همه رو سرزنش میکنه سلیم و اردوعان هم حسابی ترسیدن و فکر میکنن مصطفی با اسلحه میخواد اونها رو بکشه یاشار هم از اینکه اسلحه اش دست مصطفی است میترسه گیر بیافته.دکتر نیل هم برای کمک به فاطماگل یه سایت تو اینترنت باز میکنه و در مورد متهم بودن اردوعان و سلیم یاشاران مطلب میزازه
    اردوعان دوباره پیشنهاد فرار و به سلیم میده اما سلیم میگه با فرارمون ثابت میکنیم گناهکاریم
    مشاور از کریم میخواد تا در مورد مسایلی که گفته با فاطما حرف بزنه کریم میگه میخوام حرف بزنم اما میترسم فاطما مثل قبل بشه ما راه درازی و طی کردیم نمیخوام دوباره چیزهای تکراری و تجربه کنم اما مشاور میگه تا بافاطما با هم مشکلات و حل کنن که بتونن یه زندگی طبیعی داشته باشن وقت مشاوره ی کریم تموم میشه و مشاور میخواد با فاطما صحبت کنه که میفهمن نیست منشی از طریق عکس توی روزنامه مصطفی رو میشناسه و به کریم میگه با این اقا رفته به پلیس خبر میدن و همه به مطب دکتر میان پیغامی که مصطفی گذاشته و رو گوش میکنن و از طریق فیلم ضبط شده تو پارکینگ تمام اتفاقات و میبینن کریم با دیدن فیلم کنترلش و از دست میده و با مشت به دیوار میکوبه و برای حرف زدن با هاجر به اداره ی پلیس میره قدیر هم از دادگستری خواسته تا از طریق سیگنال گوشی فاطما برسی کنن فاطما کجاست.مصطفی فاطما روبه یه کارخونه ی قدیمی میبره فاطما کم کم به هوش میاد مصطفی دستهاش و میبنده و بعد از مدتی با فاطما شروع به حرف زدن میکنه و بهش میگه تو باید عروس من میشدی خونه رو زود تموم میکردم و تابستون ازدواج میکردیم اون شب تو نباید بیرون میرفتی اگه اون تو رو از من نمیگرفت فاطما حرفش و قطع میکنه و میگه کریم من و از تو نگرفت تو بهم پشت کردی مصطفی با عصبانیت ادامه میده اره اشتباه کردم پشیمون شدم و برگشتم امااین بارتو بهم پشت کردی یکی از اونهایی که بهت ضرر زد و به من ترجیح دادی من وفروختی من به خاطر تو قاتل شدم اما تو من و لو دادی چون دستت و نگرفتم اینطوری میخوای انتقام بگیری فاطما گریه میکنه و با التماس میخواد تا اونو ازاد کنه
    کریم از هاجر میپرسه تا اگه مصطفی جای مخفی داره به اون بگه هاجر میگه مصطفی وقتی به استانبول اومد جایی نداشت و به غیر از من کسی رو نداشت اوایل تو پارکینگ تریلی ها میخوابید کریم به همراه پلیس به پارکینگ تریلی ها میرن اما اثری پیدا نمیکنن
    پلیس به شرکت یاشارانها میره و میخواد رشات و ببینه و بهشون میگه مصطفی نالچالی با ماشین یکی از زیردستهای رشات یاشاران فاطما گل ایلگاز و دزدیده همه شوکه میشن.اندر به پلیسها میگه چون فاطما گل با ماشن زیردست یاشارانها دزدیده شده پس به شکایت فاطما میتونه ربط داشته باشه و باید از اردوعان و سلیم هم بازجویی کنین پلیس هم اونها رو به کلانتری میبره رشات هم با لاله تو جلسه بود که بهش خبر میدن تا به کلانتری بره و یاشار هم برای بازجویی احضار میکنن
    مصطفی به فاطما میگه اولین بار تو شب نامزدی اونو دیدم داشتی باهاش حرف میزدی حسودیم شد فاطما خواهش میکنه تا در مورد اون شب صحبت نکنه اما مصطفی ادامه میده چون از دستت عصبانی بودم خواستم صبح برای بدرقه نیای اما بازم امیدوار بودم بیای ولی نیومدی بعد وقتی صورت کریم و دیدم فهمیدم همونیه که تو مراسم نامزدی بود نمیدونستم باید چی رو قبول کنم فاطما میگه بعد از این همه اتفاقات مجبور نیستم چیزی رو توضیح بدم هر چی و که میخوای باور کنی باور کن تو یکی رو کشتی منم میتونستم قاتل بشم اما منتظر شدم تا قانون جوابشونو بده مصطفی عصبانی میشه و میگه ولی تو با یکی از اونها ازدواج کردی فاطما جواب میده کریم از اونها نیست مصطفی میگه منتظر عدالت هستی اما قبل از اینکه به عدالت بسپاری اونو پاک کردی و من و لو دادی.هاجربالاخره حرف میزنه و تمام کارهای مصطفی اینکه وورال و کشته اما به عمد نبوده رو به پلیس میگه
    مصطفی پیش فاطما اعتراف میکنه وورال و به عمد نکشته اما کریم و با اگاهی کامل زده مصطفی به فاطما نزدیک میشه و میگه اگه من نابود بشم تو هم نابود میشی همه جا باهمیم و باید اینو قبول کنی کاری میکنم کریم ارزوی مرگ کنه از من نترس و من و دوست داشته باش من از اون پسر بدتر سرت بلا اوردم؟ تو همسر اون شدی تو تخت کریم رفتی چطور تونستی همچین کاری بکنی فاطما با عصبانیت جواب میده من تو تخت کسی نرفتم تا من نخوام اون نمیتونه بهم دست بزنه مصطفی خوشحال میشه و میگه چون تو مال منی و من و دوست داری فاطما با گریه میگه دوستت ندارم ازت متنفرم
    همه تو کلانتری منتظرن پلیس بالاخره از طریق سیگنالهای گوشی فاطما جاش و میفهمن کریم هم میخواد همراهشون بره کریم بیرون کلانتری با دیدن اردوعان و سلیم بهشون حمله و میکنه و هر دو رو میزنه
    مصطفی چند تا از لباسهای فاطما رو از تنش بیرون میاره و همراه بعضی از لباسها ی خودش تو ماشین میزاره و ماشین از یه تپه ای به طرف دریا هل میده و به دریا می اندازه پلیس متوجه میشه جای سیگنال گوشی تغییر کرده و به کریم میگن.سیگنال از تپه ی اطراف اینجا دریافت شده ولی بعد قطع شد کریم میگه با فاطما گل به دریا افتادن حالش بد میشه و همش اخرین حرف مصطفی تو ذهنش تکرار میشه اگه بمیریم هم با هم خواهیم مرد
    فخرالدین هم از ازمیر برای کمک به کریم بر میگرده
    یاشار رو هم برای بازجویی میبرن و رشات فیلم بازی میکنه که از چیزی خبر نداره یاشار به پلیس دروغ میگه و اینکه مصطفی چون با همسرش درگیر شده بود و جایی نداشت به خونه ی من اومد و خواست چند روز پیش من بمونه و ماشین از خیابون دزدیده و گوشیم هم توی ماشین بوده و نمیدونستم پلیسها دنبالشن
    مصطفی برای فاطما لباس جدید میخره و برای اینکه لباس و تنش کنه اونو به توالت کارخونه میبره فاطما دنبال راه فرار میگرده اما پیدا نمیکنه مصطفی وقتی میبینه فاطما دیر کرده وارد توالت میشه و فاطما از پشت به سر مصطفی ضربه میزنه و فرار میکنه اما چون ضربه قوی نبوده مصطفی دنبال فاطما میره و دوباره اونو میگیره
    تو اداره ی پلیس به قدیر زنگ میزنن و قضیه ی پرت شدن ماشین و میگن و اینکه شاید فاطما مرده باشه همه که تو کلانتری بودن خبر و میفهمن مریم شوکه میشه راحمی به گریه می افته هاجر با گریه میگه بالاخره کار خودش و کرد با اون رفت که بمیره اما سلیم و اردوعان و منیر از این خبر خوشحال میشن منیر هم هاجر و تهدید میکنه بعد از این دیگه حرفی نزنه
    پلیس و بقیه به پرتگاه میرن ماشین و از دریا بیرون میارن همه با دیدن ماشین داغون شده پریشون میشن کریم ساکته و اشک میریزه پلیس لباس فاطما رو میاره و از کریم میپرسه این لباس همسرتونه کریم فقط به لباس نگاه میکنه پلیس ادامه میده برای پرت شدن از پرتگاه باید سرعت ماشین زیاد باشه اما اینجا اثری از رد لاستیک نیست معلومه ماشین و هل دادن و برای اینکه ما رو گمراه کنن چند تا از لباسها رو گذاشتن تجربه ی من میگه کسی تو ماشین نیست همه با حرف پلیس امیدوار میشن و کریم التماس میکنه تا نیرو بفرستن و اطراف و بگردن
    سامی هم به هاجر میگه تو ماشین کسی نبود و شوهرت به همه کلک زده و ماشین و تو شهر ریوا پیدا کردن با گفتن اسم شهر هاجر یادش میاد مصطفی قبلا بهش گفته یاشارانها با دروغ اینکه پلیسن و برای گرفتن اعتراف اونو به یه کارخونه ی قدیمی کفش به شهر ریوا بردن هاجر هم بلافاصله به کریم زنگ میزنه و بهش میگه کریم هم که تنها با پلیس تو ماشین بوده به بهانه ی اینکه حالش بده و باید هوا بخوره از ماشین ماشین پیاده میشه و از هاجر میخواد تا به پلیس چیزی نگه چون مصطفی اسلحه داره و ممکنه به فاطما اسیب بزنه و خودش تنها برای پیدا کردن ادرس کارخونه میره اما مریم و فخرالدین که پشت سرشون بودن کریم میبینن
    کریم تو راه به یه کارخونه چوب میرسه و ادرس و میپرسه و از اونجا یه تبر بر میداره یکی از اهالی کریم و تا نزدیکیهای کارخونه میبره
    خبر دزدیده شدن فاطما از تلویزیون پخش میشه و مصطفی از پشت شیشه قهوه خونه خبر و میبینه و با یه تلفن عمومی به کریم زنگ میزنه و بهش میگه باور نکردین مردیم فاطما گل جاییه که باید باشه پیش منه و مال من میدونم که به اون دست نزدی من اونو از تو پس گرفتم کریم با دیدن کارخونه تلفن و قطع میکنه مصطفی هم از دور کریم و میبینه و به طرف کارخونه میاد کریم وارد کارخونه میشه و فاطما رو صدا میکنه و با جواب دادن فاطما اونو پیدا میکنه و با هم به سمت در کارخونه میرن اما مصطفی وارد کارخونه میشه و به سمتشون شلیک میکنه کریم و فاطما هر کدوم پشت ستونی پنهون میشن کریم بدون اینکه مصطفی متوجه بشه بهش نزدیک میشه و باهاش درگیر میشه و تفنگ از دست مصطفی می افته فاطما هم به سمت تفنگ میره مصطفی به کریم ضربه میزنه و اونو به به زمین می اندازه و تبر و برای کشتن کریم اماده ی زدن میکنه که فاطما تفنگ و به طرف مصطفی میگیره و میگه ولش کن وگرنه میکشمت مصطفی میگه به خاطر اون نمیتونی من و بکشی اما با شلیک گلوله ای به مصطفی تبر از دستش می افته....
    (پایان)

    گردآوری: ساسان اس ام اس
    ایرانی قهرمان، ایرانی پهلوان



+ پاسخ به موضوع
<-PostPage->



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


collapse

تاپیک های مرتبط

[Post_Last_User] post_new [Post_Title]
برو بالا